تبليغاتX
به نام خدای بخشنده بی نیاز و مهربان
خدا زیباست وزیبایی ها را دوست دارد
 

خدايا !

 

مگذار دعا کنم که مرا از دشواري ها و خطرهاي زندگي مصون داري

  بلکه دعا کنم

 تا در روياروئي با آنها بي باک و شجاع باشم .

  مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکين دهي !

  بلکه توان چيرگي بر آن را به من ببخشي

 خداوندا

 دستانم خالي اندو دلم غرق در آمال.

 يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان

  يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتني

 خالي کن

 

 

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم

 چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

 

 

 عشق زیبایی می افریند

 

نه زیبایی عشق به  خدا

 

(مصطفی)

 

لحظه ديــــدن تــو لحظـــه يکــــي شـــدن بود

 

لحظه تکرار عشق و با تو هم قسم شدن بود

 

من تـــوي بــــــرق نگاهت قصر روياهامو ديدم

 

نذر کردم صد گل ياس تا به عشق تو رسيدم

 

اي نفسهاي پياپي بــــي تــو زندگي عذابه

 

مالک دنيا که باشم بــي تو عمر من سرابه

 

 

 

من لبان خویش را با آتشی مقدس تطهیر کردم تا از عشق سخن بگویم ،
اما وقتی دهان گشودم ، زبانم بند آمده بود .
پیش از آن که عشق را بشناسم ، عادت داشتم نغمه های عاشقانه سردهم ،
اما شناختن را که آموختم ، کلمات در دهانم ماسید ،
و نواهای سینه ام در سکوتی ژرف فرو افتادند

 

روی دل و چهره ی قلب خود را مخلصانه

 حق گرایانه عاشقانه و پاک به

سوی کسی کردم که افریننده ی

احساسات پاک و خوب من است به

سوی کسی کردم که پاک زیبا و از هر بدی

 دور. او تنها لایق احساسات

پاک من است همانا نمازم عبادتم زیستنم

و مردنم برای اوست و فدای

اوست او تنها مقصود و معشوق زندگی من

 است  کسی نیست جز (مریم) 

 (مصطفی)

عشق مریم است که روح مرا به تموج وا میدارد

و قلب مرابه جوش می اورد

استعداد های  نهفته ی مرا ظاهر می کند

و مرا از خودخواهی و خود بینی میراند . دنیایی

 دیگر حس میکنم

و در عالم وجود محو میشوم . 

  احساس لطیف قلبی حساس ودیده ای

زیبا بین پیدا میکنم.

لرزش یک برگ. نور یک ستاره ی دور .

موریانه  ی  کوچک .نسیم ملایم

سحر .موج  دریا و غروب افتاب .

همه احساس و روح مرا می ربایند

 واز این عالم مرا به دنیای دیگری می برند

 اینها همه و همه از تجلیات

عشق مریم است (مصطفی)

بی تو هستی ام بی معناست مریم

اکنون بهت محتاجم توررا دوست دارم

نه به اندازه ی گل های دنیا که پرپر می شوند

تورا دوست دارم نه به اندازه ی ستاره ها

که خاموش می شوند

تورا دوست دارم بیشتر از همه چیز و همه کس

(مصطفی)

۰تنها تو می مانی ای مریم

دل داده ام بر باد

بر هر چه باد اباد

مجنون تر از لیلی شیرین تر ازفرهاد

اب از تو طوفان شد خاک از تو خاکستر

از بوی تو ای گل مریم اتش در جان مص افتاد

هر قصربی شیرین چون بیستون ویران

هر کوه بی فرهاد کاهی به دست باد

هفتاد پشت ما از نسل غم بودند

ارث پدر مارا اندوه مادرزاد

از خاک ما در باد بوی تو می اید

 تنها تو می مانی مریم ما میرویم از یاد 

دور باد؟

دست عشق از دامن دل دور باد!

مي توان آيا به دل دستور داد؟

مي توان آيا به دريا حكم كرد

كه دلت را يادي از ساحل مباد؟

موج را آيا میتوان فرمود: ايست!

باد رافرمود: بايد ايستاد؟

آنكه دستور زبان عشق را

بي گزاره در نهاد ما نهاد

خوب مي دانست تيغ تيز را

در كف مستي نمي بايست داد

قيصر امين پور

مریم همان عشق مصطفی

مریم نگاه عاشق پروردگار است

مریم شکوه و شکوت این روزگار است

مریم ظرافت را هویدا میکند

عاشقی را خوب معنا میکند

مریم همان معشوقه مصطفی

مریم همان دردانه ی مصطفی

مریم نگاه اشنای خالق است

مریم برای پاک بودن لایق است

مریم شعور شاعر دریای عشق

مریم همان ادراک بی همتای عشق

دید مریم مانند دریا منجلیست

روح و جانش با حقیقت صیقلیست

مریم همان معراج درک بی حد است

مریم به عفت در دو عالم سر مد است

مریم طراوت را به گلها هدیه داد

مریم نگاه بی دروغ افتاب

مریم عروج سبز یک احساس ناب

مریم بیا زیبا و شهلایی شویم

مثله بلبل مست وشیدایی شویم

مریم بیا مریم تر از مریم شویم

باشکوه  و روشنی همدم شویم

مریم بیا مثل گهر رخشنده شویم

مثله خورشید دل بخشنده شویم

مریم بیا مثله بهاران گل بده

عشق بازی یاد این بلبل بده

(مصطفی)

 

 

  • هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد
  •  
    آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد

    تو که نزدیک تر از من به منی می دانی

    دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد

    هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم

    از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد

    دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق

    بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد

    ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را

    غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد
  • گفتم : تو ش‍‍‍‍ـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟

    گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟

    گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟

    گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟

    گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟

     

     من از موج از طوفان . از غرق شدن نمی ترسم

    من غرق نمیشوم غرق هم بشوم باکم نیست

    من اصلا غرق شدن را دوست دارم  من اصلا امده ام تا غرق

    شوم من می خواهم در قعر  دریا بمیرم من کلاغ نیستم  کربه

  •  نیستم که طوی خاکروبه ها وزباله دانهابمیرم من مرغ خانگی

  • نیستم که توی اغل خانگی بمیرم کنار باغچه  سرم را ببرند

  • توی ترازو مرا بکشند  مرا بخورند  مرا تو ی شکمشان ان

  • شکموهای گرسنه  هضم کنند و بعد سرنوشتم ان باشد من سگ

  •  نیستم که توی حیطه و خرابه های شهر بشت دیوار ها

  • کنار کو چه های شهر بمیرم نه اینجوری  من نمیخواهم

    بمیرم من امده ام تا بر بستر باک و معصوم و مهربان مریم

    در اغوش بزرگوارو کبریایی مریم درزیر سقف ملکوتی

    اسمان بمیرم (مصطفی)

     

  •  چگونه خاک نفس میکشد   ؟

    بیاموزیم     شکوه رستن اینک طلوع فروردین

    گداخت ان همه برف دمید این همه گل

    شکفت این همه رنگ

    زمبن به ما اموخت.

    زپیش حادثه باید که پای پس نکشیم

    مگر کم از خاکیم نفس  کشید زمین 

    ما چرا نفس نکشیم

     

    هر نسیمی که به من بوی مریم ارد

    چون دم عیسی درکالبدم جان ا رد

     دل مجروح مرامرهم .راحت سازد

    جان پردرد مرامایه  ی درمان ارد

    بوی عطر مریم که کند روشن چشم

    باد گویی که به غم اخر مصطفی ارد

     مریم باران مهربانی است که از اسمان سرچشمه گرفته

     مریم  اسمانیست  بخشنده که سایه بان  زمین  است

    مریم زمینی سبز است از بهشت و هدیه ی نزد خداوند

    هرگـــز نشد بیـــای پیشـــم  بگیــری دستـــای منـو

     بـدونــی من عـاشقتـم گوش کنی حرف هـــای منـو

     

    تو بی وفا بودی ولی اون که برات می مــرد منـم

     تــا زنـده ام دوسـت دارم اینــه کــلام آخــــــــــرم

     

    مـن کـه نتـونستـم تو رو یه لحظـه تنـهــات بـذارم

     تـو سـردی خاطـره هـام بگـم کـه دوســت نــدارم

     

    دلـم می خواد همیـن یه بار اشکامو پنهون نکنـــم

     باور کنی تو رو می خوام غربت و زنــدونی کنم

     

    بیـام به شهــر خاطــرات غرق بشم تـوی نگــات

     دیـونـه وار فدات بشـم ، بمیرم من واسـه چشــات

     

    امـا هنـوز فاصلمــون دوره و دست من جداســت

     ترانــه ی سکــوت من تو بغض آخرم  رهاســـت

     

    کاشکی می شد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم

     تــو چشــم من نگـاه کنـی بگــی کـه عــاشقت منم

     


  • ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 20:4  توسط مصطفی@مریم  | 

    چون قوی زیبایی مریم

            نجیب و پر ناز

                      پاک و آرام و پر غرور

    بر برکه ی رویای من

               سر میخوری به هر سوی . . .

     

    خواهم که بر زلفت.زلفت.زلفت مریم

  • هر دم زنم شانه.هردم زنم شانه

    ترسم پریشان کندبسی

    حال هرکسی

    چشم نرگست

    مستانه مستانه.مستانه مستانه

    خواهم که ابرویت.رویت.رویت مریم

    هر دم کشم وسمه.هردم کشم وسمه

    ترسم که مجنون کند بسی

    مثل من کسی

    چشم نرگست.دیوانه دیوانه.دیوانه

    غروب خورشيد را ،آرامش طوفان را و باز ايستادن دل دريايی ترا باور نميکنم .
    خاموشی فروغ ديدگان تو را و سکون وسکوت ترنم نجوای شبانه تو را باور نميکنم.
    هرشب مهتاب بر بام خانه تو می نشيد و
    يک کهکشان ستاره تسبيح سجاده توست .
    هر روز سحر با ياد مويه های تو بارانی است
    و سپيده در کوچه خورشيد انتظار گامهای تور ا می کشد.
    هر روز سجاده خيالم را در وسعت ياد تو پهن ميکنم ،
    چونان که باد در گيسوان آشفته نخلهای بيقرار وصل تو ايثار ميشوم.
    می آيی مثل هميشه از سطح خاطره ها تا عمق جان نفوذ می کنی
    و باز قلندرانه ميروی.
    تو به احساس ميمانی وقتی از قلبم گذر می کنی ميلرزم .
    ديوار عاطفه ام فرو ميريزد.
    آنگاه چشم است و کوچه های غريبی
    احساس ميکنم حضور تو انگار رويايی بود.
    رويايی سرشار از گل نرگس
    .............. تو رفته ای
    !!!!!امانه
    می آيی چونان هميشه و ما مثل موج در اقيانوس چشمان آرامت تفسير ميشويم .
    هر چند پائيز برگ ريزان دلهامان را آرزو ميکند.
    اما تا ياد با ماست
    آسمان سبز است و زمين به بهار می انديشد به شکفتن
    و فردا به رنگ آينه های نورانی است .

    حرف دل

    کسی که محتاج  عشق است در دنیای تنهایی با

     

    محرومیت می سوزد و جز خدا کسی نمیتواند

     

    انیس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشکهای

     

    اورا کسی باک نخواهد کرد و جز کوه های بلند. رازو

     

    نیاز او را نخواهد شنید و جز مرغ سحر ناله صبحگاه اورا

    حس نخواهد کرد

     

    دستانم را به سویت می اورم 

     ودستان گرمت را

    در میان دستانم میگیرم وبه انها نگاه میکنم

    همچون شاخه ای غرق در نور می درخشند

     به چشمانت که مثل افتاب در هنگام طلوع است

     نگاه میکنم و با دلی پر از عشق می گویم

    مریم عزیزه دلم دردت و جونم دوست دارم

    کاشکه تو نگاه آخر عشقو تو چشام می دیدی

    تو چی کردی با دل من عشقمو لایق  ندیدی

    قلب تو انگاری که نشنید التماس اون چشامو

    تو چی کردی  با  دل  من  ندیدی  غم  صدامو

    به دل موند یه بار یه روز یه جایی بگی می خوامت

    بگی فقط واسه من عزیزی و بس چشمام به نامت

     

  • + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 19:54  توسط مصطفی@مریم  | 

    مردي با خود زمزمه كرد ، " خدايا با من حرف بزن. " يك سار شروع به خواندن كرد ...

    اما مرد نشنيد . فرياد بر آورد ، " خدايا با من حرف بزن " آذرخش در آسمان غريد ... اما مرد گوش نكرد.

    مرد به اطراف خود نگاه كرد و گفت ، " خدايا بگذار تو را ببينم ." ستاره اي درخشيد... اما مرد نديد. 

    مرد فرياد كشيد ، " يك معجزه به من نشان بده " . نوزادي متولد شد ... اما مرد توجهي نكرد .

    پس مرد در نهايت يأس فرياد زد : " خدايا لمس كن و بگذار بدانم كه اينجا حضور داري ."در همين زمان خداوند پايين آمد و مرد را لمس كرد... اما مرد پروانه را با دستش پراند و به راهش ادامه داد ...

    بهشت هست به نامش

    شه با کرم عشق  مه محترم عشقصفای قدم عشقهمان مریم 

    که گشته صنم عشق

    که  کرده از لب او بر من نم عشق همان مریم که باشد از سره

    دوشش نخ عشق

    نگاره دله زارم صفا بخش مزارمبه جز عشق جمالشبه دل

    خویش ندارم

    قرارم. بهارم. شعارم. همه دارو ندارمکه باشد به شب اول عشق به

    کنارم

    دلم عاشق رویش شدم بنده ی کویشدلم بسته به مویش قده نوش

    صبویش

    شتابان دله زارم همه شب جانب کویشچنان برگ خزانیست روان در

     دله جویش

    ندارم به خدا جز حوس دیدن رویشمرا کشته به والله من شدم واریه

    خوی یش

    اسیرم     اسیرم        اسیره بی نظیرم

    صفا بخش ظمیرم        که جز عشق رخش در دله خسته نپذیرم

    چه خوش باشد اگر باز زند دل  تیرو کمانش

    که  صیدش  شوم   و   زیر  قدم هایش فدایش

    زغیرش همه سیرم        زغیرش همه سیرم

    دل از مهر  خدایی مریم نگیرم  

     جهان گیر وجهان دار بود دلبرو دلدار مرا یارو مدد کار تپش های

    دله خسته مصطفی است این یار

    بگوید سر دیوانه سره دارسرم پر زهوایش دلم زیر پایش

    جونیم  به  سرایش    همه هستی و دینم به فدایش

    ربوده زه سره  عقل من صدایش بود محور عرش اذلی دو

    ابروی کمانش

    مصطفی سوره ی توحید بخواند ز برایشکسی نیست به پایش

    به قربان  نوایش  به  قربان  دعایشدلم گشته خریدار بلایش

    لقب .عشق .نصب. عشق خداوند نجابت وادب مریم نازم

    دلم غرق جمالش پریشان وصالشدو ابروی حلالش جمالش وکمالش

    بود مصطفی ی مجنون همه جا محو جمالشدلم بنده ی نامش گرفتار

     مرامش که افتاده به دامش

    نه ملائک و نه شیطان اخر مصطفی ی عاشق شد غلامش 

    انتظار و امید هست کلامش    ببین حسن ختامش

    قیامت ترکیداز بلندای وصالش پاکی ووقارش

    بهشت است به نامش         بهشت است به نامش 

     

    دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی.

    دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی. 

    دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی.

    دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی.

    دوستت دارم چون زایید ه ی احساس پاک منی 

    دوستت دارم چون به یک نگاه،عشق منی

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 21:4  توسط مصطفی@مریم  | 

     

    ای نزدیک

    در نهفته ترين باغ ها، دستم ميوه چيد.

    و اينك، شاخه نزديك! از سر انگشتم پروا مكن.

    بي تابي انگشتانم شور ربايش نيست، عطش آشنايي است.

    درخشش ميوه! درخشان تر.

    وسوسه چيدن در فراموشي دستم پوسيد.

    دور ترين آب

    ريزش خود را به راهم فشاند.

    پنهان ترين سنگ

    سايه اش را به پايم ريخت.

    و من، شاخه نزديك!

    از آب گذشتم، از سايه بدر رفتم،

    رفتم، غرورم را بر ستيغ عقاب - آشيان شكستم

    و اينك، در خميدگي فروتني، به پاي تو مانده ام.

    خم شو، شاخه نزديك!

    سهراب سپهری

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 20:57  توسط مصطفی@مریم  | 

     

    لحظه ديدار نزديك است .

     

    باز من ديوانه ام، مستم .

     

    باز مي لرزد، دلم، دستم .

     

    باز گويي در جهان ديگري هستم .

     

    هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

     

    هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

     

    آبرويم را نريزي، دل !

     

    - اي نخورده مست -

     

    لحظه ديدار نزديك است

     

    (مهدی اخوان ثالث)

    لبريزتر از هزار پيمانه شديم

     ديوانه ‌تر از هزار ديوانه شديم

     ديديم گلي به روي ما مي‌خندد

     از پيله درآمديم و پروانه شديم 

     

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 20:53  توسط مصطفی@مریم  | 

     

    ارایش ابرویت سر رشته ی زیبایی.اشفتگی زلفت یک صحنه

     رویایی تصویر جمالت را اینه ی جان کردم.

    تا مرحم دل باشد در لحظه تنهایی (مریم)

     

    منشور لطیف ماه در دیده ی توست مریمم

    سرسبزترین نگاه در دیده ی توست مریمم

    چون  غنچه که باغی از عفاف وشرم است

    معصومترین نگاه در دیده ی توست مریمم

    در وصف تو لب چو غنچه وا میماند

    ماند به خیال وصف تا می ماند

    تصویرتو در اینه  جا می ماند مریم (مصطفی)

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 20:47  توسط مصطفی@مریم  | 

    شكوفه های نگاه توست كه عطر خاطره های دور را به يادم می آرد

    سخاوت دستهای زيبای توست كه گل عشق در باغچه خانه مان می كارد


    واژه های قشنگ و پر معنای توست كه در دفتر عشقم به يادگار می ماند

    اندوه از دست دادن توست كه غبار مرگ بر دلم می افشاند

    انديشيدن به چشمان بی پروای توست كه خواب ناز را از ديدگانم می رباید


    پيوند دستهای من و توست كه شوق زندگی در دلم می روياند

    وعده های پر اميد توست كه برايم نويد خوشبختی به ارمغان می آرد

    شبنم اشكهای توست كه بر چهره ام گلهای غم می كارد

    صدای آشنای توست كه مرا پيوسته به سوی خود می خواند

    من از او شور وحال و گرمی واحساس ميخواهم

    من او را پاكتر از غنچه های ياس ميخواهم

    من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی

    از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی

    دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی

    (مصطفی)

     

     

    به چشمانی که اهو پای دیدارش نشسته است.

    مرا معذور از دیدن .که چشمانی چنین شهلایی ندیدم. در

    عالم هستی یگانه خالقی مقصود من بود.نگارا کافرم کردی

    که از رویت بوتی زیبا کشیدم (مریم)

     

    به چشمان زیبایت سوگند. امروز تورا دوباره به خاطر می اورم

    تو راکه چگونه ایی.؟تصویر رخت بر پنجره ی مه گرفته ی خانه

    دلم نقش  می بندد. تحمل دیدن جمال زیبای تو را ندارم. چشمانم

    را می بندم. این بار تصویر رخت بر پنجره ی عدسی چشمانه

    کوچک من نقش می بندد. اشک از چشمانم جاری می شود زیبایی

     خداوند رامی توان در چشمانت دید.

    اری....من خداوند را زیبا می بینم واین را چشمان تو به من

    می گوید.و من در می یابم که از تو زیباتر خداوند است و

    تو تنها معشوق زندگی من (مریم)

     

    عزیزم مریم

    اگر ممالک روی زمین به دست ارم

    بهای یک روز زندگانی با تو نیست لیلی

    من (مصطفی)

    روی دل و چهره ی قلب خود را مخلصانه

     حق گرایانه عاشقانه و پاک به

    سوی کسی کردم که افریننده ی

    احساسات پاک و خوب من است به

    سوی کسی کردم که پاک زیبا و از هر بدی

     دور. او تنها لایق احساسات

    پاک من است همانا نمازم عبادتم زیستنم

    و مردنم برای اوست و فدای

    اوست او تنها مقصود و معشوق زندگی من

     است  کسی نیست جز (مریم) 

     (مصطفی)

    از بس که آسمان دلم ابریست
    تمام خاطراتم نمناک است
    نمی دانم چرا؟
    دریا را هم که دیدم به یاد تو افتادم
    روی ماسه های ساحل نوشتم
    اگر طاقت شنیدن داری من شهامت گفتن دارم
    دوباره به دریا نگاه کردم
    باز برگشتم
    این بار روی ماسه ها نوشتم
    .  . . .

     رنگین کمان پاداش کسانیست که تا آخرین قطره باران صبر می کنند

     

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 20:37  توسط مصطفی@مریم  |